legacy of ashes

p²⁰

جونگکوک همانطور که وسط راهرو ایستاده بود و داشت پرونده ای که تهیونگ بهش داده بود تا جونگکوک به اون خیانتکار ها نزدیک بشه و نابودشون کنه رو میخواند، جونگکوک ارام پرونده را بست، اما باز هم از پرونده صدای کوچکی امد که کمی در راهروی عمارت پیچید، جونگکوک پرونده را در دست. راستش گرفت و به سمت اتاق خودش در عمارت تهیونگ قدم برداشت، به در اتاقش رسید دستش را بلند کرد به سمت دستگیره برد و اروم فشار داد، اما قبل از اینکه در را باز کند نگاهی به اطرافش انداخت، تا مطمئن شود که کسی انجا و ان اطراف نیست، در با صدای کمی و ارامی باز شد، جونگکوک وارد اتاقش شد و در را پشت سرش بست، و چند ثانیه سرجایش ایستاد و به اتاق نگاهی انداخت، تا اگر چیزی عوض شده باشد یا چیزی مشکوک به نظر برسد را پیدا کند و از انجا بیرون بیاندازد، چند لحظه گذشت جونگکوک چیزی را ندید که مشکوک باشد، به سمت میز کوچکی که در گوشه ای از اتاق گذاشته شده بود رفت، صندلی پشت میز را با دستش عقب کشید و پرونده را روی میز پرت کرد، و روی صندلی نشست و از جیبش گوشی اش را بیرون اورد و با زیر دستش یونگی تماس گرفت

چند لحظه گذشت و تماس وصل شد، و یونگی با صدایی ارام و مطیع جواب داد:

« سلام..رئیس...چطورید؟..در خدمتم کاری داشتید!؟ »
جونگکوک با لحنی خونسرد و اروم جواب یونگی را داد:
« سلام...خوبم...چه خبر این مدت نبودم اوضاع باند چطوره... امیدوارم که کار ها بدون من هم خوب پیش رفته باشن!؟ »

« همه چی خوبه رئیس.... مطمئن باشید »

« خوبه... یونگی...من تا حالا چند بار بهت گفتم که انقد

رسمی حرف نزن...ما دوستیم..لازم به این همه رسمی بودن نکرده »
« امم.. ببخشید یادم نبود..عادت کردم چیکار کنم...راستی بگو ببینم چیکار کردی تا کجا پیش رفتی!؟؟ »
جونگکوک ثانیه ای مکث کرد و بعد با صدایی که توش خونسردی و قدرت موج میزد گفت:
« اومم خب...تونستم، اعتمادش رو به دست اوردم، ولی هنوز کامل نه، باید یه کاری براش انجام بدم تا بتونم کامل اعتمادش به خودم رو به دست بیارم، و این هم کار سختی نیست،میتونم از همین مهره ها واسه نابودی اش استفاده کنم »
یونگی از حرف جونگکوک تعجب کرده بود و با تعجب پرسید:
« اوه... اینکه خیلی خوبه، حالا باید چیکار کنی تا اعتماد کاملشو به دست بیاری؟ »
جونگکوک سکوت کوتاهی کرد و بعد به سمت میز خم شد و گوشی اش را که با دست راستش گرفته بود را به دست چپش منتقل کرد، و ارنج دست راستش را روی میز گذاشت. پرونده را جلوتر اورد و تک تک صفحات رو ارام باز کرد، و بعد به صفحه مد نظرش رسید و انگشتانش را روی صفحه کشید، صفحه ی پرونده دقیقا همان صفحه ای بود که تمام افراد و مهره های خیانتکار تهیونگ با رنگ های مشخص معلوم شده بودن، جونگکوک چند لحظه بعد گفت :
« کاری نداره..فقط باید یه مهره های بازیش نزدیک بشم، تا جوری که هم خودش هم مهره ها نابود شن، با این کار اعتمادش رو بهم به دست میارم »
یونگی از پشت گوشی سوت کوچک و ارومی کشید،ان سوت نشان داد که جونگکوک میخواهد چیکار کند، چقدر میتونه خطرناک باشه، و چطوری نابود کنه
یونگی با تعجب کمی و شیطنت پرسید؛
« خب خب، عالیه،یه بازی جدید داریم، خوبه میتونی تو این بازی شرکت کنی‌ و بازی رو به نفع خودت ببری، آفرین همینطور ادامه بده تا هرکسی که میاد سر راهت رو نابود کنی »...

حمایتتت کنیددد بانو هاممم فردا براتون پارت جدید پنج سال سکوت زو میارم
دیدگاه ها (۲)

لیلیلیلیلیلیلیلیلی happy 10th black pink

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 13{سونگ‌هو برادر من بود} زمان مت...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 12چند دقیقه بعد پشت ساختمان مدرس...

سلامم به همگی چطوریدد??

legacy of ashes

legacy of ashes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط